سروده‌ای مشترک از چند شاعر جوان کشور تقدیم به آتش‌نشانان قهرمان ساختمان پلاسکو:

زیر آواری و من در زیر آوار غمت

دل پریشان مانده ام از سرنوشت مبهمت

 

چون خلیل آتش به جانت سرد می شد کاش تا

من نبودم اینچنین در گیر و دار ماتمت

 

ابرهاي بغض من بي وقفه باران ميشود

اشكهاي من نخواهد بود اما مرهمت…

 

ادامه نوشته

غزلی زیبا از فرزانه صادق زاده

من از دیدار مجنون امدم دیوانه می خواهی؟
در این نامردمی ها عاشقی مردانه می خواهی؟


ببین! از چشم مجنون چشمهایم عشق دزدیدند
در این هنگامه عاشق بازی دزدانه میخواهی؟


شرابی از پریشانی درون جام چشمش بود
از ان جام چریشانی تو هم پیمانه می خواهی؟


بسی دردانگی ها داشت با لیلای خود مجنون
تو هم لیلای من! دیوانه ای دردانه میخواهی؟


دلت مثل دل من بی کس است اما نمیدانم
برای بی کسی های دلت همخانه می خواهی؟


بیابانگردی مجنون عجب بی ادعایم کرد
تو هم بی ادعا پاسخ بده جانانه می خواهی؟

 

فرزانه صادقزاده