فاطمه رانا

ترا چه مي‌شود اگر نظر به سوي ما كني

درين نهايت عزا ضيافتي به پا كني

 

بگو چه مي‌شود مگر شبي تبر بياوري

و بوته بوته خار را ازين زمين جدا كني

 

و حافظ از تو مژده داد، نسيم خوش نفس! چرا

نمي‌رسي ز راه تا به وعده‌اش وفا كني؟

 

كنون كه بانگ درد ما به آسمان نمي‌رسد

نمي‌شود بجاي ما خداي را صدا كني؟

 

و اخرين سفارشم ـ به نام نامي غزل ـ

قنوت هر نماز را براي ما دعا كني.

جواد خسروی

در دشت شب كه پاي، عطش در ركاب زد

حتي گمان، گمان جهاني خراب زد

 

خالي شد از ركاب دو پا، رود بود و مرد

دستي به گيسوان پريشان آب زد

 

مرد از عطش لبالب و رود از توهمات

مرد از عطش لبا... كه به شط عذاب زد

 

بر بوم ذهن خويش بجز طرح تشنگي

تلفيق طرح سرو و غم و آفتاب زد

 

از ارتفاع، آب به پايين سقوط كرد

يعني كه مرد دست به يك انقلاب زد

 

آقا! فرات شد فلج و مي‌خزد به خود

از بس كه در پي تو به پايش شتاب زد

 

مستي نداشت هيچ، به مستي رسيد تا

يك جرعه از لبان تو جام شراب زد

 

شاعر كه تشنه كام فرات لب تو بود

بر چشمهاي خسته خود راه خواب زد.

غزلی از محمدعلی عرب نژاد برای شهدای گمنام

دارند می‌آیند مردانی که گمنامندمحمدعلی عرب نژاد

گمنام اما راه حلّ هر معمایند

 

دارند می‌رقصند همراه سکوتی محض

آری چقدر این قاصدک‌ها ناز و آرامند

 

آزادگی را ارمغان آورده می‌دانند

گنجشککان باغ، بندِ دانه و دامند

 

ای آسمانی‌ها! حقیقت را ببارانید

اینجا حقیقت‌های ما هم غرقِ اوهامند

 

ای بی‌نهایت‌های مطلق! شرم‌مان اینست:

چندی نجومی‌های ما درگیر ارقامند

 

با ما هم این سُکر سحر را آشنا سازید

این تشنگان که زیر تابوتند، ناکامند

 

آرام بردارید اینجا استخوان‌ها را

بت‌های این بتخانه قدری نازک‌ اندامند

 

حتی پلاکی‌ هم ندارند این اقاقی‌ها

هشدار! بر فرعون‌ها که مست اهرامند

 

باید به جرأت گفت: حزبِ اختلاسی‌ها

یک جورهایی هم ردیف حزبِ صدّامند

 

مشهورها هرگز نمی‌فهمند عاشق را

وقتی تمام عاشقان شهر گمنامند…

شعری از جانعلی خاوند

قدم سبز تو وقتی که به تکرار افتاد

شرح کوچیدنت از آبی خودکار افتاد

 

بوسه می‌زد غمی از جنس تو در باور باد

عطر چون سایه به انبوه چمن‌زار افتاد

 

رهگذر تا که به تاریکی شنها زُل زد

از گُل خنده او شاخه سیگار افتاد

 

در پی خنده به سیمای تو ای شاخه گُل

رعشه پنجره بر پهنه دیوار افتاد

 

پیش سردار بگو مسئله دار و طناب

اگر ای باد گذارت به سر دار افتاد

 

«خانه دوست» نپرسیدم و از بخت بدم

آن پس بچه هم از روی سپیدار افتاد!